سهراب - سهراب شیفته
سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تاریخ : دوشنبه 92/4/24 | 3:52 عصر | نویسنده : sohrabeh sohrabdoost

 

دست تابستان یک بادبزن پیدا بود .

 

 

سفر دانه به گل .

سفر پیچک این خانه به آن خانه .

سفر ماه به حوض .

فوران گل حسرت از خاک .

ریزش تاک جوان از دیوار .

بارش شبنم روی پل خواب .

پرش شادی از خندق مرگ .

گذر حادثه از پشت کلام .

 

 

جنگ یک روزنه با خواهش نور .

جنگ یک پله با پای بلند خورشید .

جنگ تنهایی با یک آواز .

جنگ زیبای گلابی ها با خالی یک زنبیل .

جنگ خونین انار و دندان .

جنگ « نازی » ها با ساقه ی ناز .

جنگ طوطی و فصاحت با هم .

جنگ پیشانی با سردی مهر .

 

 

حمله ی کاشی مسجد به سجود .

حمله ی باد به معراج حباب صابون .

حمله ی لشگر پروانه به برنامه ی « دفع آفات » .

حمله ی دسته ی سنجاقک ، به صف کارگر « لوله کشی » .

حمله ی هنگ سیاه قلم نی به حروف سربی .

حمله ی واژه به فک شاعر .

 

 

فتح یک قرن به دست یک شعر .

فتح یک باغ به دست یک سار .

فتح یک کوچه به دست دو سلام .

فتح یک شهر به دست سه چهار اسب سوار چوبی .

فتح یک عید به دست دو عروسک ، یک توپ.

 

 

قتل یک جغجغه روی تشک بعد از ظهر.

قتل یک قصه سر کوچه ی خواب.

قتل یک غصه به دستور سرود.

قتل مهتاب به فرمان نئون.

قتل یک بید به دست « دولت ».

قتل یک شاعر افسرده به دست گل یخ.

 

 

همه ی روی زمین پیدا بود:

نظم در کوچه ی یونان می رفت.

جغد در « باغ معلق » می خواند.

باد در گردنه ی خیبر ، بافه ای از خس تاریخ به خاور می راند.

روی دریاچه ی آرام « نگین » ، قایقی گل می برد.

در بنارس سر هر کوچه چراغی ابدی روشن بود.

 

 

مردمان را دیدم.

شهرها را دیدم.

دشت ها را ، کوه ها را دیدم.

آب را دیدم ، خاک را دیدم .

نور و ظلمت را دیدم.

و گیاهان را در نور ، و گیاهان را درظلمت دیدم.

جانور را در نور ، جانور را در ظلمت دیدم.

و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت دیدم.

 








  • شمیران کوه
  • موج سوار
  • کارت شارژ همراه اول
  • پیچک